حکایت خر و جایگاه رفیع


هر كاری كرد الاغ از پله پایین نیآمد. نصرالدین الاغ را رها كرد و به خانه آمد. كه استراحت كند. ...

شگردها و حربه‌های تبلیغاتی برخی کاندیداها


چند سالی است، هر چه به رقابت‌های سیاسی و انتخاباتی نامزدهای انتخاباتی نزدیکتر می‌شویم، متأسفانه شاهد انواع بداخلاقی سیاسی و ...

حسین شهید راه حقیقت


زيرا او عظمت و رشادت و ويژگي‌هاي برجسته و موجبات فخر جاودان و شکوه را در حسين ـ عليه السلام ...

رهبری سال ۸۸ به چه کسی رأی دادند؟


پس چرا باید عده ای قبل از انتخابات راه بیفتند و به عنوان دلسوزی برای نظام بگویند که نظر رهبر ...

روزی  نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را برپشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت .نصرالدین مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. نصرالدین نمی دانست که خر از پله بالا می رود،ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. نصرالدین الاغ را رها کرد و به خانه آمد.
که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد.
وقتی که دوباره به پشت بام رفت ، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود.
برگشت، بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده،
بالاخره الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد.
بعد  نصرالدین گفت : لعنت بر من که نمی دانستم که اگر خر به جایگاه رفیع و پُست مهمی برسد
هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را هلاک میکند !!

مطالب مرتبط :
۲ نظر برای “حکایت خر و جایگاه رفیع”
  1. ناشناس می‌گه:

    جالب بود و عبرت آموز

  2. ناشناس می‌گه:

    خوب بود

موضوعات مطلب : تگ های مطلب :