روزی نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را برپشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت .نصرالدین مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. نصرالدین نمی دانست که خر از پله بالا می رود،ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. نصرالدین الاغ را رها کرد و به خانه آمد.
که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد.
وقتی که دوباره به پشت بام رفت ، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود.
برگشت، بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده،
بالاخره الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد.
بعد نصرالدین گفت : لعنت بر من که نمی دانستم که اگر خر به جایگاه رفیع و پُست مهمی برسد
هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را هلاک میکند !!
۲ نظر برای “حکایت خر و جایگاه رفیع”
نظرات
- اجتماعی (۲۱۸۹)
- اخبار داخلی و خارجی (۱۳۵۲۴)
- اختصاصی آبادشهر (۷۲)
- اقتصادی (۲۱۱)
- تفریحی (۶۱۲)
- دانلود (۷۱۴)
- دین و فرهنگ (۲۰۱۰)
- مجله عمومی آبادشهر (۶۵۴)
- موبایل (۶۸۱)
- ورزشی (۳۰۶۵)
- گوناگون (۴۷۲۹)








جالب بود و عبرت آموز
خوب بود