اسد الله عسگر اولادی چند وقتی است حسابی مشهور شده آخرین مطلب که ایشان را حسابی رسانه ای کرد چند هفته پیش و زمانی بود که گفت به زودی در ایران قحطی خواهد شد فردای آنروز در بازار بسیاری برنج و قند و شکر خریدند به طمع گران شدن اما نه قحطی آمد و نه قند و شکر گران شد !البته بعدا ایشان سخنان خود را اینگونه باز گو کرد که من گفتم در ایران قحط الرجال خواهد شد !
“
چندی پیش سایت تابناک گزارشی از اسد الله عسگر اولادی منتشر کرد که در ادامه قسمتهایی از سخنان ایشان را نقل می کنیم این سخنان گرانمایه می تواند سرمشق خوبی برا ی کسانی که خواهان ثروتمند شدن هستند باشد !
“
من هیچ مالى در خارج کشور ندارم. فقط دفاترى در هامبورگ ، دبى و لندن دارم که دفاتر تجارىام هستند. من افتخار مىکنم که میلیاردر هستم. همان خانه ۵۶۰۰ تومانى امروز بیش از ۵/۱ میلیارد تومان مىارزد.آن موقع ۵۶۰۰ تومان پولی نبود ! پس میلیاردر شدن کارى ندارد.
******************
خانهاى که ۱۴۰هزار تومان خریدم امروز یک میلیارد تومان مىارزد، خانه دیگرم در خیابان ولیعصر ۱۳۰۰ متر مساحت دارد و حساب کنید چقدر مىارزد. چرا بگویم گدا هستم؟
******************
تا سال ۱۳۳۴ کارمند بودم و در یک شرکتى کار مىکردم که فعالیتش در زمینه صادرات بود
*******************
سعى کردم از بانکها وام نگیرم. بانکها بسیار سراغ من آمدند اما قبول نمىکردم!
******************
اما شهرت من در این است: فروختى مال اوست، خریدى مال توست.!
******************
الان که به عنوان یک تاجر روبهروى شما نشستهام یک ریال به هیچ بانکى بدهکار نیستم و در هیچ رانت دولتى مشارکت نکردهام. در هیچ معامله دولتى هم نبودهام.
*****************
این شعار هم است: اگر مىخواهى رقابت کنى باید با چشم بسته بىرحمى کنی
****************
درآمدم و هر چه را دارم اینگونه تقسیم کردهام: ۲۰ درصد مال خدا، ۲۰ درصد مال انفاق، ۲۰ درصد خرج خانواده و با بقیهاش چیزى مىخرم.
****************
هر جاى دنیا زیره مىخواستند ۴۸ ساعت بعد من بالاى سرشان بودم و بعد هم به خاطر کیفیت دیگر ما را رها نمىکردند. بیشترین معاملاتم با تلفن است، تلفنى مىفروشم و آن وقت به بچههایم که در این ساختمان خودم کار مىکنند مىگویم قراردادش را ببندند.
****************
یک بار لسآنجلس بودم، نیمهشب و خوابآلود تاجرى از آلمان به من زنگ زد و ۲۰۰ تن پسته خرید. خوابآلود بودم و فروختم. صبح بیدار شدم و دیدم قیمت پسته ۵۰ هزار دلار فرق کرده است. اما نمىتوانستم پسته فروخته شده را ندهم. صبح به آلمان پرواز کردم و به دفترش رفتم و گفتم من به تو پسته فروختم و حالا مىخواهم پسته بخرم. ۱۰۰ هزاردلار به او دادم و قرارداد تلفنى را کنسل کردم. یک هفته بعدش را در هامبورگ ماندم. دوباره سراغش رفتم و گفتم حالا آن پسته را باز مىفروشم و او با ۲۰۰هزار دلار تفاوت همان بار پسته را از من خرید و علاوه بر این که ضررم را جبران کردم ۱۰۰ هزار دلار هم سود کردم!
****************
مطالب مرتبط :
موضوعات مطلب :
تگ های مطلب :
ارسال شده در دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۱ و ۶:۰۶
جدیدترین مطالب سایت
لینک دوستان
دسته ها
- اجتماعی (۲۱۹۰)
- اخبار داخلی و خارجی (۱۳۵۳۱)
- اختصاصی آبادشهر (۷۲)
- اقتصادی (۲۱۱)
- تفریحی (۶۱۲)
- دانلود (۷۱۴)
- دین و فرهنگ (۲۰۱۳)
- مجله عمومی آبادشهر (۶۵۴)
- موبایل (۶۸۲)
- ورزشی (۳۰۶۵)
- گوناگون (۴۷۳۳)








