قصه کوتاه ویلان پتی اف


هنوز هم بعد از اين همه سال، چهره‌ي ويلان را از ياد نمي‌برم. در واقع، در طول سي سال گذشته، هميشـه ...

دهه ی ۶۰


اوايل دهه شصت نوجواني بيش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهايي را كه تنها شامپوي موجود، شامپوي خمره ايي ...

علم بهتر است یا کمپرسی !


آیا شما هم علی رغم داشتن مدرک فوق لیسانس همچنان بیکارید ؟

قطعی سرویسهای ایمیل


دسترسی بیش از 30 میلیون کاربر ایرانی به سرویس‌های پست الکترونیکی از روز پنجشنبه مسدود شده است.

وبلاگ نویسان انتخاباتی نیازمند حمایت


پدیده ی وبلاگنویسی انتخاباتی جدای از احتمال به خطا رفتن و دور شدن از حیطه ی انصاف و اخلاق سیاسی ...

وبسایت حاج احمد ربیع زاده با طراحی تازه


با خبر شدیم وبسایت حاج احمد ربیع زاده با طراحی جدید فعالیت خود را از سر گرفت از آنجایی که ...

لیست نهایی تایید صلاحیت شده ها


شورای نگهبان امشب لیست نهایی اسامی تایید صلاحیت شده ها را به وزارت کشور ارسال می کند . وزارت کشور ...

صاعقه، سردخانه میوه و تره بار دره شهر را سوزاند


'پرویز كوثری فر' شامگاه یكشنبه در مصاحبه با خبرنگار ایرنا افزود: در این سردخانه 150 تن میوه برای مصرف شهروندان ...

سکه ولایتعهدی امام رضا(ع) رونمایی شد


مراسم نمایش  سکه ولایتعهدی امام رضا(ع) امروز با حضور رئیس فرهنگستان هنر در مؤسسه تاریخ و تمدن شرق برگزار شد. در ...

۴۸ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر واجد شرایط برای شرکت در انتخابات مجلس نهم


مصطفی محمدنجار گفت که بیش از ۴۸ میلیون و ۲۰۰ هزار نفر واجد شرایط برای شرکت در انتخابات مجلس نهم ...

وبلاگ ترتیل به جمع هواداران سایبری حاج احمد ربیع زاده پیوست


امشب وبلاگ وزین ترتیل که از وبلاگهای مشهور و با سابقه ی  قرآنی است   به جمع حامیان حاج احمد ...

اوایل دهه شصت نوجوانی بیش نبودم، اما خوب به خاطردارم آن روزهایی را که تنها شامپوی موجود، شامپوی خمره ایی زرد رنگ داروگر بود. تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می کردیم و اگر شانس یارمان بود و از همان شامپو ها یک عدد صورتی رنگش که رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی کیف می کردیم. سس مایونز کالایی لوکس به حساب می آمد و ویفر شکلاتی یام یام تنها دلخوشی کودکی بود. صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای ۲۰ لیتر نفت، بگو مگو ها سر کپسول گاز که با کامیون در محله ها توزیع می شد، خالی کردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب. روغن، برنج و پودر لباسشویی جیره بندی بود، نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت و پو شیدن کفش آدیداس یک رویا بود. همه اینها بود، بمب هم بود و موشک و شهید و … اما کسی از قحطی صحبت نمی کرد! یادم هست با تمام فشارها وقتی وانت ارتشی برای جمع آوری کمک های مردمی وارد کوچه می شد بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر بود. همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود، خب درد هم بود. امروز اما فروشگاه های مملو از اجناس لوکس خارجی در هر محله و گوشه کناری به چشم می خورند و هرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست. از انواع شکلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا موبایل و تبلت، داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا تا بستنی با روکش طلا، رینگ اسپرت تا… و حال با تن های فربه، تکیه زده بر صندلی ها نرم اتومبیل های گرانقیمت از شنیدن کلمه قحطی به لرزه افتاده به سوی بازارها هجوم می بریم. مبادا تی شرت بنتون گیرمان نیاید! مبادا زیتون مدیترانه ایی نایاب شود! ویسکی گیرمان نیاید چی!؟ اشتهایمان برای مصرف، تجمل، پز دادن و له کردن دیگران سیری ناپذیر شده است. ورشکسته شدن انتشارت، بی سوادی دانشجوهامان، بی سوادی استادها، عقب افتادگی در علم و فرهنگ و هنر، تعطیلی مراکز ادبی فرهنگی و هنری و … برایمان مهم نیست ولی از گران شدن ادکلن مورد علاقم مان سخت نگرانیم! … می شود کتابها نوشت… خلاصه اینکه این روزها لبخند جایش را به پرخاش داده و مهربانی به خشم. هرکس تنها به فکر خویش است به فکر تن خویش! قحطی امروز قحطی انسانیت است قحطی همدلی قحطی عشق!

موضوعات مطلب : تگ های مطلب :